|
تو نمی آورند
از یاد رفته........ شعر گفتم که زدل بر دارم بار سنگین غم عشقش را شعر خودجلوه ای از رویش شد با که گویم ستم عشقش را در ببندید و بگویید که من جز از او از همه کس بگسستم کس اگر گفت چرا؟ باکم نیست فاش گویید که عاشق هستم قاصدی آمد اگر از ره دور زود پرسید که پیغام از کیست؟ گر از او نیست٫ بگویید آن زن دیر گاهیست٫ در این منزل نیست.......
تو را آرزو نخواهم نکرد ٫ هیچ وقت! تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی٫ با دل خود نه با آرزوی من.....
در رویاهایت جایی برایم باز کن جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد خسته شدم از بی جایی! تقدیم به عشق بی وفا
من چقدر دلتنگم وچقدر تشنه ی لبخند کسی که باران را میشناسد و دریا را می فهمد و می داند سنگ ٫ سنگ است و نباید پرتاب کرد.
سلام خیلی وقته ننوشتم در گیر خودم بودم داشتم زندگیم و مرور میکردم ببینم کجای زندگیم خطا کردم که حالا در به در یه عشق شدم ٫ دیدم همه جای زندگیم اشتباه کردم٫ دل کسایی رو شکوندم٫ یه آدمایی رو از خودم روندم ٫ به حرف خیلی ها گوش نکردم٫ ولی همیشه به درد دل همه گوش کردم باهاشون گریه کردم خندیدم ٫ ولی حالا کسی نیست که ببینه من چقدر درد وچقدر دارم عذاب میکشم چقدر تنهام٫ زمان مدرسه خیلی دوستای خوبی داشتم خیلی جاها به داد هم رسیدیم ولی بعد از امتحانای نهایی دیگه همه به یه دیاری رفتن خیلی سخت بود که چند سال با هم باشی بعد همگی به راه خودمون بریم از بین اون بچه ها چنذ نفرمون رفتیم دانشگاه ولی الان که دارم به اون روزها فکر میکنم میبینم خوشی هامون از اون زمان دیگه تموم شدن ورفتن حالا من یه دختر بزرگ شدم به قول بزرگترها دیگه عاقل شدم خوب وبد وتشخیص میدم ادما رو می شناسم ولی کاش بچه می موندیم که هیچی رو تشخیص نمی دادیم کاش هیچ وقت معنی عشق و نمی فهمیدیم ٫معنی درد و شکستگی رو ٫ من خیلی زمان بدی عاشق شدم ٫ وقتی به خودم اومدم دیدم کار از کار گذشته ٫ میگن آخه وقتی یکی یکی رو دوست نداشته باشه اون یکی هم اون و فراموش میکنه پس کجای این نظریه غلطه که من نمی تونم فراموش کنم ٫ الان چند وقته نمی بینمش یعنی دیگه میخوام خودم وگم کنم تا بلکه اون بتونه زندگی بکنه بتونه خوشبخت بشه بتونه از ته دل بخنده من تازگی ها وقتی میخوام از ته دل بخندم گریه هم همراهش میاد نمی دونم دارم میخندم یا گریه میکنم ٫ولی از هر چی بگذریم دلتنگی آره دلتنگی چیزیه که هیچ وقت من وتنها نمی زاره می دونم که باید زندگی بکنم ولی به چه قیمتی که همه چیز و فدای زندگی کنم .
دلم میدونین چی میخواد میخوام بر گردم به دوران بچگیم ٫ دلم برا اون روزا تنگ شده خیلی ٫ ولی حالا من بزرگ شدم وعاشق ...................... عاشق کسی که من خیلی دوسش دارم و می پرستمش .
دلگیرم از تو دلتنگم برای تو دلم برات تنگه تنگ شده ....................
سلام عشقم امروز روزه پدر روز مرده میخواستم امروز و پیش هم بودیم
تا بهترین روز وبرای تو جشن بگیرم ولی الان نمی دونم کی دستای ناز تو رو گرفته کی داره برات هدیه میخره کی داره تو خوشحال میکنه کی دستاش و قاب دستات کرده کی عشق من وازم گرفت از وقتی اومدی تو زندگیم کار من گریه کردن شده ٫حتی روزای شاد هم گریه کردم چون می ترسیدم یه روز تو رو از دست بدم حالا روزگار من خیلی سیاه شده پر از غم شده پر از درد وسر گردانی شده ٫دوست داشتم پیشم بودی نمی تونم فراموشت کنم الان خیلی وقته به خوابم نیومده بودی ولی دیشب اومدی گفتی من مال توام یه روزی بر می گردی پیشم شاید دیگه فهمیده باشی من وبه چه روزی گذاشتی ولی آخه کی کی می آیی یا دروغ گفتی خواستی من ودلخوش اومدنت کنی ٫یه دفعه سرم بالا بگیرم ببینم تو غرق خوشی وخوشبختی شدی من اینجا برای اومدنت پوسیدم تو که می دونی چقدر دوست دارم آخه چرا رفتی من که بهت گفتم اگه بری من نابود میشم چطور دلت اومد من واز خودت برونی نگفتم بهت دل کسی رو سعی کن نشکونی ولی تو امیدم و ازم گرفتی همه عشقی رو که بهت داشتم ازم گرفتی ٫ رفتی برو به سلامت برو ولی باش همیشه تا آخر دنیا........................ روزت مبارک توحید عزیزم
تو را به جاي همه ي كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم تو را به جاي همه ي روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم براي خاطر عطر نان گرم و برفي كه آب مي شود و بهاي نخستين گناه تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه ي كساني كه دوست نميدارم دوست مي دارم
دفعه پيش كه در كوچه پس كوچه هاي زندگي گم شده بودم با خودم عهد كرده بودم كه اگر بيابمت رهايت نخواهم كرد. گفته بودم دستهايت را محكم مي گيرم و هر كجا كه بروي مي آيم هر كجا كه با شي خواهم بود. هر كه را دوست بداري دوست خواهم داشت و هر كه را دشمن بداري دشمن. اما نمي دانم نمي دانم كجاي قصه از دستان تو جا ماندم. نمي دانم در كدام لحظه حيات جاي پا ها يت را گم كردم. حالا هي مي گردم هي مي گردم اما پيدايت نمي كنم. مي دانم كه مي داني چه سخت است نداشتن تو نه حتي دور بودن از تو مي شود يك لطفي در حقم بكني ؟؟ مي شود تو پيدايم كني؟ اصلا مي شود اينبار تو دستم را رها نكني؟ می شود
من تنها نیستم, اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است. من تنها نیستم, لحظه ها را دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند. من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود. چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم. هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم . ولی من باز چشم براهم... چشم به راهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی مهربان من
رفتی؟؟؟؟؟ رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دست هایت سایه بانی بود بربی کسی های من.....توکه گمان میکردم از تبار اسمانی و دلتنگی هایم درمی یابی تو که گمان میکردم که ساده ای و سادگیم را باور داری.....وافسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی.....افسوس رفتی .....ساده،ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم....من ماندم و یک عمر خاطره وقتی باور نکردم این بریدن را ....کاش کمی از ان چه در باورم بود در باورت خانه ای داشتم!کاش میفهمیدی صداقتی را که در حرفم بود در نگاهت نبود. کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی اورد.....رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من و تنهاییم را......من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم......و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی؟ که چرا تو از راه رسیدی و معنای تک تک بارون و معنای تک تک این ترانه ها شدی؟ ترانه هایی که گر چه در نبود تو نوشته شد اما فقط وفقط مال تو بود!! گناهت را میبخشم!می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چهبر سر این ترانه ها می اید! ندیدی اشک هایی را که قطرقطره اش قصه ی من بود بغضی که از هرچه بود از شادی نبود!بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که ازرفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشک ها اعتنا نکردی .اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشم هایت بود! به حرمت ان شاخه گل سرخ که لایه دفتر ترانه هایم خشک شد! ................. قصه بپایان رسید و من هم چنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد! قصه به پایان رسیدو من هنوز بی عشق تو از تمام رویاهادلگیرم!
دیگر نمی خواهم گریه کنم.صبر می کنم.چاره ای نیست.نمی توانم بگویم دوستش دارم.نمی توانم جلوی لرزش صدایم را بگیرم که چطور راز دلم را فاش می کند.باید صبر کرد.من تا آخر عمر ایستاده ام.شاید بیاید.شاید ببیند که من این همه وقت منتظرش بوده ام و نگاهی به من بیاندازد.دیگر نایی برای گریه ندارم.خسته ام.خیلی خسته.فقط ، فقط می خواهم بفهمد که دوستش دارم.نمی دانم چطور؟؟آیا قاصدک ها کمکم می کنند؟؟آیا پرنده ای است تا بتواند ندای عشق مرا به او برساند؟؟آیا شاپرکی هست تا بر شانه ی او بنشیند و در گوش او..... دیگر حالی نمانده.... حتی توان نا امیدی هم در من فروکش کرده.اشکالی ندارد.سال ها هم که شده صبر می کنم.بالاخره می توانم با عکسش با یادش و با دیدارش کمی خود را کنترل کنم.از شما هم به خاطر ناامیدی هام پوزش می طلبم.
یه جورایی باز دلم گرفته... نمی دونم چرا...
سلام دوستای خوبم این نوشته ها واسه خاطر دل خودمه از هیچ کس هیچ انتظاری ندارم اون عشق منه وتا آخر عمرمم عاشقش می مونم بیشتر از اونی که بدونین دسش دارم گاهی وقتا دلم براش اونقدر تنگ میشه مثل دیروز مثل امروز مثل هر روز دیگه ٫ چند روزه که نمی دونم دیگه چیکار کنم کاش از درد دلم خبر داشت کاش میدونست بدون اون چه روزای سختی رو می گذرونم کلافه شدم دیگه نمی دونم چیکار باید بکنم ٫ هر حرفی رو می نویسم با گریه می نویسم همه میگن آخه چته چرا این جوری میکنی نمی دونم بهشون چی بگم ٫ بگم چی شده همه حرفا رو که به نا محرما نمیشه گفت ٫ اگه یه روز یه جایی دیدینش بهش بگین من به فکرشم دارم دیگه پیر میشم نمی دونستم عشق اینقدر آدم وپیر میکنه ٫ دیگه نمی تونم بنویسم دلم شکسته بد جوری شکسته حالا من تو این شهر دربه در شده چیکار کنم . نفسم را به نفسهایت می سپارم تا موقعه مرگ مرا نیز با خود ببری.
دلم خیلی گرفته امروز خیلی دلم هوات و کرده کجایی چرا نیستی خودم و تو خونه حبس کردم که تو رو نبینم چیکار کنم از دست تو ای نامرد ٫ ای بی وفا ٫ کاش می تونستم از این شهر برم تا هیچ وقت نبینمت ٫ وای که دلم چقدر برات تنگ شده ٫ چرا نمی تونم فراموشت کنم تو که بی وفایی تو که من و دوست نداری ٫نمی دونم شایدم دوستم داری ولی اونقدر مغروری که بروز نمیدی ٫ تمام وجودم تو رو می خواد تو رو باور کن ٫ کاش میشد هر روز تو رو میدیدم هر روز پیشم بودی هر روز هر روز............ آخ که دلم برات تنگه تنگ شده کاش میشد درکم میکردی ٫ کاش پیشم بودی با هم می رفتیم بیرون می رفتیم تا آخر دنیا تا هر جا که دنیا بود می رفتیم .......................................... باشه اشکال نداره این تنهایی رو تحمل میکنم بخاطر عشق خودم بخاطر خودم.
روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت.
ماهی ها چقدر اشتباه میکنن قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ می دهند؟ آزمون زندگی ما پر از قلابهایست که وقتی اسیر طعمه اش می شویم تازه می فهمیم ماهی ها بی تقصیرند.
فریاد بزن که دوستش داری با یک نگاه با یک کلام با هر چه که می پنداری تو را به او می فهماند دیر می شود گاهی بسیار د ی ر
همیشه نباید همه چیز را توضیح داد وقتی کسی برای نداشته هایت ، بهانه میگیرد، بهتر است او را هم نداشته باشی تا به نداشته هایت اضافه شود.
بی قراره توام ودر دل تنگم گله هاست ،بی تاب شدن عادت کم حوصله هست ،مثل عکس رخ مهتاب که افتاده به آب، در دلم هستی و بین من وتو فاصله هاست.
ز تمام بودنی ها تو یکی از آن من باش که غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.
من در این مسلخ عشق گر چه قربانی بی مهری یک بت شده ام تو اگر بت شدی و من به پرستیدن تو خو کردم بت تو ساخته دست خودم بود که سازنده بت با همان قدرت سازندگی اش تاب شکستن دارد!!!!
شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه؟ خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه............ دلش لک بزنه که با یکی درد و دل کنه ولی هیشکی نباشه.......... نتونه به هیشکی اعتماد کنه هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه............. نتونه آخرش برسه به یه بن بست.......... خیلی سخته آدم احساس کنه خدا اون و از بنده هاش جدا کرده............ خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درد دل میکنی داره به حرفات گوش میکنه یا............ پرده گناهات آنقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه......
امروز جمعه ۶/۳/۹۰هست چهارشنبه متوجه شدم متاهل شدی قلبم اونقدر درد گرفت شاید چند ساعت شوکه شده بودم داشتم میمردم نمی دونستم باید چیکار میکردم ٫تو خیلی راحت رفتی ولی من موندم وخاطرات تو٫ تو هیچ وقت نوشته های من ونخوندی ولی من هر روز از تو می نویسم تا بدونی هیشکی جز من تو رو این قدر دوست نداشت اونقدر مغرور هستی که حتی گاهی وقتا خودتم نمی بینی من دور از تو وبدون تو زندگی خواهم کرد زندگی سر شار از غم ٫اصلا حواسم پیش خودم نیست انگار دیونه شدم قلبم پر از درد ولی تو که نمی فهمی ٫نمی دونم چی بگم بگم خدایا چرا عشق من وازم گرفتی ٫ یا بگم خدا خوشبختت کنه چه جوری درسته من وتو بهم نمی رسیدیم ولی دوست نداشتم تو رو کسی از من بگیره ٫ تو دستت توی دست دیگری قلبت پیش دیگری ٫ و قلب من پیش تو جسمم پیش دیگری ولی روحم نفسم همه هستی ام پیش تو ٫چطور دلت اومد بری چطور دلت اومد من وتنها بزاری مگه من چیکار کردم گناهم فقط اینه که عاشق بی وفایی مثل تو شدم چطور به کسی فکر کنم که دیگه از دستم مثل ماهی سر خورد کاش میشد می تونستم تورو مال خودم کنم٫ دوست دارم برم تو کوه ودشت فریاد بزنم به خدا بگم چرا تو که می دونستی یه روز تو زندگی من همچین اتفاقی می افته چرا گذاشتی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دارم دیونه میشم نمی دونم حرفم و به کی بگم به در کی پناه ببرم به کی شکایت کنم ٫ مثل پرنده تیر خورده دارم برا زنده موندن خودم می کوبم به پنجره ٫قلبم خیلی گرفته احساس میکردم تو بی وفایی ولی فکر نمی کردم برا فرار کردن از من بری ازدواج کنی خیلی نامردی ٫ دوست دارم بیام با ماشین زیرت کنم بعد بشینم بالای سرت گریه کنم ٫قربون خدا برم با به وجود آوردن من می خواست چی رو ثابت کنه کل غم و عشق و درد و صبر و میخواست تو من خلاصه کنه ٫دیگه تحمل ندارم باور نمی کنم تا آخر دنیا دیگه مال من نیستی ٫دیگه کم آوردم تو که نمی دونی من چی دارم میکشم وای که چقدر دل خوش بودم به بودنت به این که ممکنه یه روزی یه لحظه بهم فکر کنی ٫خیال پوچی کردم دلم هر روز برات تنگ میشه هر روز یک لحظه بی تو نیستم ٫دوست دارم عشق بی وفای من ممکنه تو اون دنیا بهم برسیم ولی تو عشق منی حتی اگه اسمت رو شناسنامه یکی دیگه باشه نفسهام به بودن تو هست پس همیشه باش حتی اگه به من فکر نکنی . تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمیخوام باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام یه شوخی بود و یه غصه تلخ وقتی که گفتی تو رو نمخوام خیال میکردم میخوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات من و شکسته رنگ و اون چشمات چشمای سیات زنجیر دلت دستام و بسته شاید یه حسود چشممون زده ولی می دونم تو آسمون قصه مارو یکی شنیده تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو میخونم
بی تو دلم میگیرد وبا خودم می گویم کاش آن یکبار که دیدمت گفته بودم که بی تو گاه دلم می گیرد که بی تو گاه زندگی سخت می شود که بی تو گاه هوای نبودنت دیوانه ام می کند اما نمی گفتم که این " گاه " ها گهگاه تمام روز و شب من می شوند آن وقت بغض راه گلوییم را میگیرد درست مثل همین روزها!!!!!! ............................................................................................ " تو رو نمی بخشم " به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی به خاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی به خاطر دلی که برایم شکستی به خاطر احساسی که برایم پرپر کردی به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی به خاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی و می بخشمت به خاطر عشقی که بر قلبم حک کردی.
بی تو هیچم به خدا پیش دل من بنشین قدرم امروز بدان در دل خسته بمان ٫ منم و خانه ویرانه دل بی تفاوت مگذر در میخانه دل مشکن ساغر امید مرا٫ ای همه هستی من این نفسها به خدا ارزان نیست بر نمی گردد هیچ شاید امروز چو بگذشت نباشم فردا شاید که نبینی دگر بعد من در قفسم هیچ نماند به جز از مشت پرم که نمی ارزد هیچ پیش دل من بنشین٫ سخن از عشق بگو با دل من که ندارد دلم جز با تو با کس سخن. ................................................................................................................ من تو راتنها به کسی هدیه میدهم که از من عاشق تر باشد وازمن برای تو مهربانتر.من تورا تنها به کسی هدیه میدهم که صدای توراازدور درخشم،در مهربانی،در دلتنگی،در خستگی ،در هزار هم همه ی دنیا یکه و تنها بشناسد. من تورا تنها به کسی هدیه میدهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت ها ی عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند. و ترنم دلپذیر هر اهنگ ،هر نجوای کوچک، برایش یک خاطره باشد او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است یا آن دلی که من برایش میمیرم سرد و بارانی است. آه ه ه ه ای بهانه ی زنده بودنم من تو را به کسی هدیه میدهم که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو بازهم به دیوانگی وبی پر وایی اولین نگاه من بتپد.
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر می شد..... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه ء دلتنگی هایم ونبودن هایت می شد..... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و درد هایم را به گوش تو می رساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب آور است..... می دانم که نمی دانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم..... کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم......... می دانی که اگر از کنارم بری٫ لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب است..... می دانم که نمی دانی دیگر بدون تو بهانه ای نیست برای ادامهء زندگی جز انتظار آمدنت حالا دیگر نه از حادثه خبر است ...... و نه از اعجاز آن چشمهای آشنا....... از دلتنگی ها هم که بگذریم .....تنها. تنها اتفاق این روزهای من است!!!!!
"زن از دیدگاه دکتر شریعتی " زن عشق می کارد وکینه درو میکند او می زاید و تو برایش نام انتخاب میکنی او درد می کشد وتو نگران از اینکه بچه دختر باشد او بی خوابی میکشد و تو خواب حوریان بهشتی می بینی او مادر می شود و همه می پرسند : نام پدر؟ روز زن مبارک
سلام
سلام به عشقم امروز به اندازه تمام عمرم دلتنگت بودم ولی چیکار می تونستم بکنم فقط می تونم دلتنگیهام و بنویسم َکاش نمی رفتی کاش همیشه پیشم بودی دلم هر روز وهر روز به تو دلتنگتر میشه دلم میخواست میمردم تا حتی یک لحظه از تو دور نبودم هر روز صد بار بهت اس می فرستم تا لااقل حرفام و اونجا بهت بگم ولی چه فایده تو که همیشه خاموشیَ کاش درکم میکردی َدلم تورو میخواد میخوام بیام بغلت کنم گریه کنم٫بزنمت٫ دعوات کنم٫ داد بکشم ٫اونقدر محکم بغلت کنم که اشکام تو رو خیس کنه٫ بیا پیشم بیا تا بتونم نفس بکشم٫ میدونی چه آرزویی دارم میخوام من بمیرم ................................ تا روحم بتونه واسه همیشه پیش توبمونه تا وقتی که عمر تو هم تموم بشه اونوقت وقتی روحت میخواد از تنت جدا شه اولین نفر من ومیبینه٫ الان میگی خیلی بچه هستم آره٫ نخند بهم به دردی دچارم کردی که درمانی براش ندارم٫تو هم که نیستی من وتو این همه درد تنها گذاشتی ٫چرا من عاشق تو شدم این دوست داشتن روز به روز بیشتر وبیشتر میشه ٫عزیزم مهربونم این روزا دوریت خیلی عذابم میده خیلی احساس پوچی میکنم کاش میشد سر نوشت و تغیر داد؟؟؟ عشقم به اندازه همه نفسهام می پرستمت.
نمی دانم از فراق تو بنالم یا از غریبی خودم ؟ نمی دانم تو را بخوانم که بر گردی یا خودم را دعا کنم که بیایم؟ از این بسوزم که نیستی یا از آن بنالم که چرا هستم؟ هیچ می گویی اسیری داشتی حالش چه شد؟ خسته ی من نیمه جانی داشت احوالش چه شد؟ دلم تنگ است نمی دانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی٫ پریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست نمی دانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من به دنبال تو همچون کودکی هستم...... |
About
آبان 1390 مهر 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|